! اضافات يك معلم رياضي
آن روزها هر وقت پرده خوان از نقل شاهنامه و سهراب مي گفت به كربلا كه مي رسيد نقل علي اكبر مي خواند و مي گريست حتي گاهي قوّال با شمشير مي زد به پهلوي خود حالا به جاي قاسم و عباس دارند روضة سهراب مي خوانند به جاي رقيه دارند روضة ندا را فرياد مي كنند... اين نقل نقل پرده دران است بزن به طبل لجاجت طبّال كه مير بي بي سي امشب به كربلا وارد مي شود از در پشتي بزن به طبل لجاجت طبّال كه شيخنا مي رسد به كربلاي مجازي از راه اينترنت از راه اعتمادالسلطنه عمّه ببين به كربلا اين همه موبايل هاي دوربين دار آمده عمه ببين كه علم ها خوني است و ميكروفون ها خوني و صداها خوني شايد به اشتباه دو حسين آمده اند اينجا جوانان بني هاشم بياييد راه اين پيران فتنه را سد كنيد مسلم اين اتفاق ها را ديد و گريست من مسلمم و راه برگشت دارم من مسلمم اين نامه را از خانه هاني مي نويسم مرام من كشتن نيست ما سهراب كش نيستيم "مستي بيايد قي كند مستي جهان را طي كند "1 *** امشب دوباره مست حسينم رباب ايراني را برمي دارم و مي گريم و مي زنم به سيم آخر با گريه بر علي اكبر كه بي تابم مانند او و گريه مي كنم سپيد سپيد به غربت كسي كه شما نشناختيدش و سرم مي سوزد از اين همه بدرقصي ها چون بيمار كربلا هنوز تاول بسيجي ها دارد مي تركد و شما اصحاب نمك و كورچشمي چقدر زود حرمله شديد در دو كربلا دو دسته عزادار مي بينم كه هر كدام ديگري را يزيد مي داند از ميكروفون ها خون فوّاره مي زند امشب شهادت نامه اي امضا نمي شود تنها خبرگزاري ها گفتند: امشب بناست اتّفاق بدي بيفتد! و افتاد موبايل ها در تاريكي شب ويبره مي گريند بلوتوث بلوتوث نوحه مي خوانند و مي ريزند به درياي سايت آل صهيون از كمپ موج نو اولين نفر به ميدان رفت شيخ متغيّر پيشاني اش را پوسيد و گريست بناست قورمه قورمه كنند شايد كه انتخابات باطل شود و از جناح روبرو از اصحاب انتخابات عليه السلام! بناست قيمه قيمه كنند در كربلا دو حسين آمده است اصحاب قورمه اند و قيمه! اصحاب شيشه و بشكن بشكنه امشب اصحاب قمه و قليان و بي شمار يزيد از اين همه يزيد يكي منم يكي هر آن كه غير شما باشد دعوا سر حسين اصلي ست اگر حسين من تويي سرت كو؟ حسين من سر نداشت حسين من پشت سرش سايت هاي سبز نداشت اينجا حسين هاي زيادي مي بينم حسين من حسين ناز بود حسين جاز نبود حسين من حسين بالاترين نبود حسين من حسين ساركوزي نبود به كربلا رسيده اند جماعت و دعوا سر حسين اصلي ست و تشنگان دارند آب مي شوند و خليفه ها دارند آب مي فروشند و سايت ها دارند ماهي شان را مي گيرند از مزرعه خدا در ظهر كربلا و شيعيان حسين(ع) اين بار به جان حسين افتاده اند اگر حسين من تويي رأيم كو؟ كه ما رأيت الا رأيي... اين را كسي مي گويد كه فكر مي كند ابوالفضل برادر عبّاس است و فكر مي كند كه راي او بالاترين است و فكر مي كند كه مردم ده گوساله اند كسي كه جاي زنجير زدن زنجير انداخته است اين همه سال و تازه از فرنگ رسيده است آقاي ليوايز و توييتر و باراك آقاي آدامس خروس و مك دونالد تو ايراني نيستي يكي از شعبه هاي تيري هستي كه خورد به گلوي اصغر شش ماهه دختراني كه گوشواره تان را به رخ مي كشيد مردان انگشتر مطلّا... ديگر اينجا سايت اللهي شديد "بيش از اين بابا دلم را خون نكن "2 نگاه كن چه مير و مرگي راه انداخته اند مهلا مهلا... *** بعد از آن همه جنگ به كربلا رسيده ايم عمه ببين به كربلا اين همه لشكر آمده با موبايل هاي چند جيبي به عخش اختشاش با همان آش و همان كاسه رييس سايت چلپاسه دعوت به شام كريسمس مي شود در كاخ سفيد مبارك است اسرائيل مبارك است جاسوسي گراز يك چشم... مبارك است گره خوردن عاشورا و يلدا با كريسمس مبارك است "زيركي ظنّ است و حيراني خبر "3 اصحاب او حيران الله بودند و شما زيركان دنياييد امّا هميشه مختاري هست مختار اين بار زودتر به انتقام خون حسين آمد در كاروان ما مختارها كم نيستند مختارهاي مختار و بي اختيار اما در كربلاي ما هميشه اتفاق ها از جنس "ما رايت الا جميلا " ست از جنس ما رميت ... *** در محاصره اين همه موبايل كه زنگ مي زنند كنار فرات در محاصره اين همه فتوشاپ و گوگل كه رفته اند تا گودال قتلگاه و پيش از اين بازي ها مي خواستند سر حسين مرا بر نيزه ها ببرند از جانب فرات و از در مخفي همين سپاه اشقيا شما نبوديد داشتيد عليه هم شعار مي داديد در دانشگاه روزي كه دانشگاه دانشكاه شد حالا رسيده ايم به كربلا و خيمه ها را قاطي مي بينم پرچم ها را خوني و خبرگزاري ها خيمه هايشان را علم كرده اند بر تل زينبيه اينان كه رنگ خيمه شان سبز است اصحاب آشنايي زدايي و تأويل اند "باز اين چه شورش است كه در خلق عالم است "4 مواظب باش وگرنه حرمله خواهي شد ساعتي بنشين كه باران بگذرد حالا چندي ست سپاه اشقيا سبزند سپاه اتقيا قرمز چندي ست شنود گذاشته اند در حلق پاره پارة اصغر مصاحبه سي ان ان با نائب حسين عصر! مصاحبه بي بي سي با بي بي الفلان زن پريزيدنت ثمّ الثاني! تقدير كاخ سفيد از زحمتكشان بازي عاشورا و اين سريال ادامه دارد و گرية من از پي كاروان اسيراني كه بي صدا مي گريند من فكر مي كنم كه كربلا بايد جاي ديگري باشد و اين حسين ها نالوطيان همين شمرانند! *** شما فروختيد شام غريبان را به شب يلدا سر حسين را به هندوانه اي تمام هندوانه هاتان توزرد بود امسال كه سرخ سر حسين شهيد بود شما اصحاب تخمه ايد و سيب سرخ سر بريدة مولا بود انار دانه دانه اشك زينب كبري بود برويد سوار شتر شب شويد و فيلترتان را برداريد و برويد... ** شام غريبان حسين امشب است... ما آب و آتش را با هم جمع مي كنيم دارند سيب سرخ سر حسين علي را مي آورند شما با محراب و منبر بازي كرديد چنگ بزن به شب يلدا يا شيخنا المتغيير كه رستگار شوي شام غريبان روضه غيب هويت است بسيجي آمده است كشته شود سهراب را پدران فتنه كشتند نه بسيجي ها سهراب به دست سياوش كشته نشد سهراب را مثل همان سهراب پدران فتنه گر كشتند شما كه مي خواستيد يك شبه هفت خوان را طي كنيد، كشتيد ** نشسته ام در كنار خرابه با گريه بر حسين دلم باز مي شود و نوحه مي خوانم در دستگاه شور و ماهور چون غمت را نتوان يافت مگر در دل شاد ما به اميد غمت خاطر شادي طلبيم مي گريم و شادم چون مولانا و متّصلم چون او به غم حسين شما دنبال ديسكوتان باشيد المخملباف يكفي بالپاپيون شما دنبال دين پاپتان باشيد دنبال جاز پاپ سواران شتر شب مشروطه برادران صفدر تقي زاده كه دينداران اندك شده اند قل الديانون بسي رنج برديم در اين سي سال انقلاب عجب زنده كردند اين دو انگليس را در اين سه چار ماه شترانشان حامله اند بناست خوك بزايند خوكهاي بريطانياي دسته دار مرحبا به شيخنا المتغيِر مرحبا به مير برگريزان پاييز است و و سرريزان خون حسين حسين من در مهر وارد شد اما شما نامهربان بوديد شما به من سنگ زديد شما به كربلا سنگ زديد در سايت بالاترين چلپاسه كه كربلا ايراني نيست كه محمّد(ص) ايراني نيست كه خدا و پيغمبر ما بابك است و كورش و كمبوجيه با اين حساب عمامه سياه سيّد يزدي، پر! با اين حساب عباي شيخناالمتغير، پر! "اي خون اصيلت ز شتكها به غديران افشانده شرفها به بلنداي اميران از كرببلا آمده جاري شده وانگاه آميخته با خون سياووش در ايران... "5 سوگ سياووشان است من از جناح راست نيستم و از جناح چپ هم من از جناح ذوالجناحم امام گفت : چراغ را خاموش كنيد شتر شب را سوار شديد اينها شترهايشان معجزه كرد و با شترهاشان به استوديوي شب بي بي سي وارد شدند اگر دين نداريد آزاده باشيد كه روز واقعه است به روز واقعه تابوت ما ز سرو كنيد در روز واقعه تابوت خلق را به رنگ سبز كردند زردها بي خود قرمز نشدند سبزها بي خود قرمز نشدند ** نشسته ام در خيمه امام و كوثري مي خواند آه از آن لحظه اي كه با تن چاك چاك... نشسته ام در خيمه غريبي اين دل و بچه ها دم گرفته اند: سر حسين مظلوم از تن جداست امشب سر حسين مرا بر اس ام اس مي برند و روضه خوان مي خواند: شام غريبان حسين امشب است... 1- از مولاناست 2- از عمان ساماني است 3- از مولاناست 4- از محتشم كاشاني است. هر عاشورايي با خود پيامي
به همراه دارد و هر سال كه مي گذرد زوايايي پنهان از حماسه ي بزرگ عاشورا براي
انسانها مكشوف مي شود . پيامي كه شما امسال از عاشورا گرفتيد چه بود؟ صداي طبلها مي آيد و دسته
ي عزاداري در شب تاريك و سرد آرام آرام به سوي حسينيه در حركت است ...محرم آمده است و چه ماه عجيبي است اين محرم... در
روز اول ماه محرم 1431 هجري قمري آيين هاي عزاداري اباعبدالله الحسين با شكوه خاصي
در شهرستان بشرويه رسما آغاز شد . در اين روز مردم همزمان با طلوع خونين آفتاب به
روي بام حسينيه ي قديمي و زيباي اين شهرستان به تماشاي والفجر نشستند و با خواندن
اشعار معروف محتشم به زيبايي هر چه تمامتر به استقبال اين ماه عزا شتافتند. خون مي رود زديده و دل در غم حسين روز
قيامت است مگر ماتم حسين خورشيد آسمان و زمين ماه مشرقين
پرورده ي كنار رسول خدا حسين چند
روز آخر فصل پاييز گلها شكوفه مي دهند و بايد هوا سرد شود تا گلها شكوفه دهند .
بنازم به قدرت خدا . گلهاي زعفران را مي گويم . گلهاي زيبايي كه در روزهاي آخر فصل
پاييز خاك تيره را با رنگ هاي زيبا رنگ آميزي كرده اند. و صد البته قرار است سفره
هاي زيادي را هم رنگين كنند ورنگ و رويي هم به حسابهاي بانكي عده اي بدهند . مخصوصا امسال كه
قيمت زعفران تكاني هم خورده است خدا زياد كند ما كه بخيل نيستيم .
چند روزي هست كه از مدرسه كه مي آيم به صحرا مي روم و به همراه خيل عظيم مردم كه
به صحرا ريخته اند مراسم زعفران چيني را انجام مي دهم . زمين مال خودمان نيست و
متعلق به مادر خانم كه به او ارث رسيده است ولي چون كسي را ندارد كارهايش را من انجام مي
دهم. زمين كوچكي است و تا كنون حدود ده كيلو گل برداشت كرده ايم . خدا بركت بدهد. در
اين روزها كف دست دانش آموزان را نگاه كن
. اگر سياه باشد يعني كه ديروز در صحرا زعفران چيده اند و اگر زرد باشد يعني كه
ديشب كنار بخاري سفره اي پهن بوده و در كنار جمع صميمي خانواده زعفران پاك كرده
اند. دانش آموز خوب به اين مي
گويند . تمرينات درس هندسه را در دفترت حل كرده باشي و جوابهايش را كامل نوشته
باشي بعد هم براي گذران اوقات فراغت در كلاس درس موقع حل تمرينات در رديف آخر
بنشيني و كتابي پر از لطيفه و جوك را باز كني و بر ريش نداشته ي معلم و دانش
آموزان ديگر كركر بخندي. خيلي حال مي دهد . جمعه
هاي دو هفته ي قبل را در يك دوره كلاس ضمن خدمت مربوط به بررسي كتاب جديد التاليف
رياضي دوم دبيرستان شركت كرده بودم كه البته قرار است تا دو هفته ي ديگر هم به حول
و قوه ي الهي ادامه داشته باشد . رفتن به كلاس درس بعد از يك هفته ي كاري آنهم در روز ي كه حتي مرده
ها هم در آن روز آزادند از صبح تا شب ممكن است خسته كننده و كسالت بار به نظر برسد
ولي اينطور نيست . هنرستان امام سجاد بعد
از كلي توضيح در مورد حل چند مسئله ي هندسه با استفاده از قضيه ي خطوط موازي و
زواياي مكمل در كلاس دوم تجربي و بعد از اينكه گلويم را به حد پارگي رسانده بودم دانش آموزي اجازه خواست تا سوالي بپرسد و بعد سوالش
را با همان لهجه ي شيرين بشرويه اي پرسيد : در
هنرستان امام سجاد عليه السلام در كلاس دوم كامپيوتر دو دانش آموز درس مي خوانند
كه با هم برادرند . اينكه چرا با هم در يك پايه درس مي خوانند علتش اين است كه
عليرغم اينكه از نظر ظاهري شبيه به هم نيستند ولي با هم دوقلو هستند. اين دو برادر
دوقلو چه نكته ي برجسته اي داشته اند كه باعث شده من اين پست را به آنها اختصاص
دهم ؟ هيچ ! جز اينكه حتي از نظر رياضي كمي تا قسمتي هم ضعيف هستند و بايد خيلي
تلاش كنند كه در اين درس خدايي نكرده به
مشكلي برنخورند. چون من به هيچ دانش آموزي نمره ي الكي نمي دهم. اين را به مادرشان
هم گفته ام ديروز بود يا روز قبلش كه نزديك غروب از كنار منزلشان رد مي شدم ديدم
در آن باز است . سرم را انداختم پايين و با عصبانيت بدون اينكه زنگ بزنم داخل خانه شان پريدم . مادرشان اصلا از ديدن من
جا نخورد حتي مثل اينكه انتظار ديدن من را هم داشت . سلامي كردم و در مورد وضعيت
درسي فرزندانش و اينكه اول سالي مواظبشان
باشد كه درس بخوانند و بازيگوشي نكنند صحبت كردم. در جواب گفت كه من هم مي دانم
درس نمي خوانند و دائم پشت كامپيوتر نشسته اند و بازي مي كنند و بايد خودتان نصيحتشان كنيد ودر ادامه گفت چطور
است كه كامپيوترشان را جمع كنم . كه جواب دادم چون اينها رشته شان كامپيوتر است
لازم نيست اين كار را بكنيد ولي من خودم مي روم بازيهايشان را حذف مي كنم كه ديگر
وقتشان را سر اين بازيها تلف نكنند.
درود بر اين شاعر آگاه و متعهد كه با اسلحه ي برنده ي شعرش ماسك ريا و نفاق منافقان را به دو نيم كرد.
در محرم سال پيش پيامي كه من از فضاي اندوهبار آن روزها گرفتم اين بود كه هرچه فكر
كنيم و هر چه بينديشيم هر گز نخواهيم توانست تصور كنيم كه چه مصيبت عظيم و جانكاهي
گريبانگير جهان و جهانيان شده است . مصيبت آنچنان سنگين است كه حتي بر آسمانها و
زمين تحملش طاقت فرساست .اشرف مخلوقات خداوند و وارث تمامي انبيا را در سرزمين
نينوا با لب تشنه سربريدند. و اگر جذابيت هاي سرگرم كننده ي اين دنياي بي ارزش ما
را دچار غفلت نمي كرد از صبح تا شب و از شب تا صبح اشك مهمان هميشگي چشمانمان بود و پلك ديدگانمان زخمي اين واقعه ميشد.
و اما پيام امسال براي من اين بود كه خانه ات را ترك كن و حركت كن و برو در صحن
قديمي حسينيه ي اين دنيا فرياد برآور كه من از قاتلان حجت خدا بيزاري مي جويم و
هيچ وجه اشتراكي با آنها ندارم چرا كه خداوند بر قاتلان حسين و كساني كه راضي به ريختن خونش بودند هيچ رحمي و
شفقتي نخواهد كرد . عذاب اليم الهي در انتظار آنان است و بدا به حال آنها كه در
آتش دردناك الهي مخلدند. خدايا مناز آنها بيزارم و در عزاي بهترين معلم بشريت و
بهترين طبيب دردهاي انسانيت به سر و سينه مي زنم. 

ماهي كه حتي در سالهاي جاهليت هم مردم به
احترام آن از جنگ و قتال دست بر مي داشتند. چه پيش آمده بود كه مسلمانان در اين
ماه پسر پيغمبر خدا را با لب تشنه سر بريدند. و چه سندي معتبر تراز اين حادثه ي
خونين براي اثبات حقانيت شيعه كه چه انحرافي بعد از رحلت پيغمبر اسلام در دين پديد
آوردند كه بعد از نيم قرن سر فرزندش در كربلا به روي نيزه مي رود و اهل بيتش به
اسيري مي روند .
محرم آمده است و آسمان و زمين در عزاي حسين سياهپوشند و سيلاب اشك از گونه هاي
روزگار سرازير شده است . و اشك را خداوند براي همين مهمان چشمها كرد .
صداي طبلها مي آيد و صداهايي كه بلند است كه اي كاش ما هم در آن سرزمين حضور مي
داشتيم تا به فيض عظيمي مي رسيديم . صداي هل من ناصر حسين مي آيد و بر ماست كه
فرياد براوريم : لبيك يا حسين 

مهر: دانشمندان برای رانندگانی که از پارک خودروی خود در فضایی کوچک واهمه
دارند، فرمول ریاضی خلق کرده اند که می تواند به پارک خودروی آنها در
بهترین شکل ممکن کمک کند.
معادله پارک خودرو در فضایی کوچک با همکاری شرکت خودروسازی Vauxhall
و استاد ریاضی به نام سیمون بلکبرن از دانشگاه سلطنتی لندن به دست آمده
است.
بلکبرن این فرمول را به این منظور ارائه کرده است تا بتواند پیچیده ترین
پارکهای دوبل در شرایط سخت را تسهیل کند. با این حال برای اکثر رانندگان
این معادله ترکیبی از براکتها، جذر و نشانه های ریاضی است که حل کردن آن
برای این افراد از پارک کردن در سخت ترین شرایط نیز مشکل تر خواهد بود.
این فرمول پس از آن ارائه شد که شرکت Vauxhall پس از تحقیقی دریافت 57
درصد از رانندگان از اعتماد به نفس کافی برای پارک کردن برخوردار نیستند و
32 درصد از آنها نیز برای جلوگیری از حرکت دادن و مانور دادن زیاد خودرو
برای پارک در فضایی کوچک، مسیر خود را دورتر کرده و یا بهای پارکینگها
گرانقیمت را پرداخت می کنند.
بلکبرن این فرمول را فرصتی مناسب می داند که می تواند کاربرد ریاضی را در
زندگی روزمره افراد نمایان سازد و نشان دهد چگونه ریاضی در فعالیتی که
تقریبا همه انسانها در آن مشترک هستند، تاثیرگذار است. به گفته وی فرمول
جدید به همراه توصیه های وی می تواند رانندگان را از آنچه یک پارک خوب و
دقیق به آن نیاز دارد آگاه سازد.
وی می گوید: در صورتی که درک درستی از زاویه ها و ابعاد خودروی خود داشته
باشید، می توانید به بهترین شکل آن را در هر فضایی پارک کنید.
فرمول با شعاع میدان دور زدن خودرو و فاصله میان چرخهای جلو و چرخهای عقب
آن آغاز شده و سپس با استفاده از طول بخش جلویی خودرو و وسعت خودروی کناری
می تواند به صورت دقیق بگوید که چه میزان فضا برای پارک کردن خودرو مورد
نیاز است. همچنین با استفاده از آن راننده از زمان دقیق چرخاندن فرمان
برای قرار گرفتن دقیق خودرو در فضای پارک آگاه خواهد شد.
بر اساس گزارش تلگراف، مطالعات شرکت Vauxhall نشان داده است که 15 درصد از
انگلیسیها یکی از سخت ترین مراحل خریدهای کریسمس خود را یافتن مکانی مناسب
و پارک کردن در آن مکان می دانند.

زمينش كجاست . نرسيده به درخت يعني درخت اسپيدار . و نرسيده به كوچه باغها . همان
كوچه باغهايي كه از خواب خدا سبز تر است . سهراب سپهري كجايي كه شعرت را دزديدند.
كتاب را از دستش گرفتم و غرولندي كردم
كه حواست كجاست مگه كلاس جاي كتاب جوك خواندن است . كتابي كه يواشكي داشت مي خواند
نامش بود " خنده ازA تا Z " نوشته ي يك نويسنده ي آلماني به نام هانس يواخيم
كولين كامپف كه در مقدمه اش گفته بود انگيزه ي من از نگارش اين كتاب جمله اي بود
كه مرا تحت تاثير قرار داد جمله اي با اين مضمون كه خنده تنها مسكّني است كه عوارض
جانبي ندارد. كتاب جالبي بود و بعضي از لطيفه هايش آنقدر خنده دار بود كه اگر در
كلاس نبودم حتما از فرط خنده بر روي زمين
سينه خيز مي رفتم با اين حال در آنجا به سختي جلوي خودم را مي گرفتم .يكي از لطيفه
هايش كه بي مناسبت با رياضيات نيست:
روزي انيشتين به فرويد گفت : من براي رفع سردرد مسئله رياضي حل مي كنم . فرويد
جواب داد مال من برعكس است من مسئله ي رياضي را با سردرد حل مي كنم.
ضمن تبريك حلول ماه ذيحجه و آرزوي قبولي طاعات حجاج وبا كسب اجازه از آنها اين
لطيفه را تقديم مي دارم:
مي گويند شخصي از مكه برگشته بود . دوستانش گفتند چه خبر خانه ي خدا را زيارت كردي
؟ جواب داد خيلي سنگ خوردم ولي هر جوري بود خودم را بهش رسوندم و حسابي بوسيدمش!
جمع شدن همه ي دبيران رياضي منطقه در زير يك سقف
و بحث و تبادل نظر در زمينه هاي مختلف رياضي كه گاهي حتي به مرز جدال هم مي
رسد ، و همچنين مطايبه و شوخي و نقل تجربيات ارزشمند همكاران باعث مي شود كه گذر
زمان احساس نشود و در كل لحظات مفيد و خوبي را سپري كنيم. شاعر هم چه خوب سروده
است :
درس رياضي ار بود
زمزمه ي محبتي جمعه به خدمت آورد دبير
رياضيات را 
- آدي اجازه ؟
- بفرماييد
- آدي مي خواستم ببينم بند موبايلتان را از كجا خريده ايد !!
قيافه ام در اين لحظه بسيار ديدني بود . مانده بودم به اين پسر چه جوابي بدهم .
بخندم يا براي حواس پرتي دانش آموز افسوس بخورم . ولي فكر كنم مورد اول بهتر بود
چون شاعر هم نظر مرا تاييد مي كند.
خنده ي تلخ من از گريه غم انگيز تر است كارم از گريه گذشته است به خود
مي خندم
به داخل اتاقشان رفتم . كامپيوترشان خاموش بود و يكي از آنها پشت كامپيوتر خاموش
نشسته بود و ديگري دفتري دستش گرفته بود و داشت مطالعه مي كرد البته هنوز وقت
نكرده بود چراغ را روشن كند. به داخل اتاقشان نگاهي انداختم . چه قدر برايم اين فضا آشناست. من هم كه در همين اتاق درس
خوانده ام و در همين خانه بزرگ شده ام . ولي زماني كه ما تحصيل مي كرديم اين همه
امكانات نبود و كسي براي درس نخواندن ما حرص و جوش نمي خورد و ما خودمان عاشق
يادگيري بوديم و اين عطش هميشه در ما وجود داشت. به برادرانم نگاه مي كنم كه روي
زمين وا رفته اند. دو برادر دوقلو كه حدود پانزده سال با من اختلاف سني دارند و
امروز دانش آموز من هستند . و اين براي من زياد جالب نيست و براي آنها نمي دانم...
نوشته شده در دوشنبه هفتم دی 1388ساعت 22:8 توسط مهدي برگي|
|
نوشته شده در دوشنبه هفتم دی 1388ساعت 21:36 توسط مهدي برگي|
|
نوشته شده در چهارشنبه دوم دی 1388ساعت 6:28 توسط مهدي برگي|
|
نوشته شده در جمعه بیست و هفتم آذر 1388ساعت 19:26 توسط مهدي برگي|
|
نوشته شده در شنبه بیست و یکم آذر 1388ساعت 20:0 توسط مهدي برگي|
|
نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم آذر 1388ساعت 19:22 توسط مهدي برگي|
|
نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم آبان 1388ساعت 14:2 توسط مهدي برگي|
|
نوشته شده در دوشنبه هجدهم آبان 1388ساعت 10:11 توسط مهدي برگي|
|
نوشته شده در جمعه یکم آبان 1388ساعت 13:44 توسط مهدي برگي|
|
نوشته شده در دوشنبه بیستم مهر 1388ساعت 15:47 توسط مهدي برگي|
|

