تبليغاتX
ماه برگ
ماه برگ

! اضافات يك معلم رياضي

جمعه هاي دو هفته ي قبل را در يك دوره كلاس ضمن خدمت مربوط به بررسي كتاب جديد التاليف رياضي دوم دبيرستان شركت كرده بودم كه البته قرار است تا دو هفته ي ديگر هم به حول و قوه ي الهي ادامه داشته باشد . رفتن به كلاس درس  بعد از يك هفته ي كاري آنهم در روز ي كه حتي مرده ها هم در آن روز آزادند از صبح تا شب ممكن است خسته كننده و كسالت بار به نظر برسد  ولي اينطور نيست .
جمع شدن همه ي دبيران رياضي منطقه در زير يك سقف  و بحث و تبادل نظر در زمينه هاي مختلف رياضي كه گاهي حتي به مرز جدال هم مي رسد ، و همچنين مطايبه و شوخي و نقل تجربيات ارزشمند همكاران باعث مي شود كه گذر زمان احساس نشود و در كل لحظات مفيد و خوبي را سپري كنيم. شاعر هم چه خوب سروده است :
درس رياضي ار بود زمزمه ي محبتي                 جمعه به خدمت آورد دبير رياضيات را   

هنرستان امام سجاد

نوشته شده در دوشنبه هجدهم آبان 1388ساعت 10:11 توسط مهدي برگي| |

بعد از كلي توضيح در مورد حل چند مسئله ي هندسه با استفاده از قضيه ي خطوط موازي و زواياي مكمل در كلاس دوم تجربي و بعد از اينكه گلويم را به حد پارگي رسانده بودم  دانش آموزي اجازه خواست تا سوالي بپرسد و بعد سوالش را با همان لهجه ي شيرين بشرويه اي پرسيد :
- آدي اجازه ؟
- بفرماييد
- آدي مي خواستم ببينم بند موبايلتان را از كجا خريده ايد !!
قيافه ام در اين لحظه بسيار ديدني بود . مانده بودم به اين پسر چه جوابي بدهم . بخندم يا براي حواس پرتي دانش آموز افسوس بخورم . ولي فكر كنم مورد اول بهتر بود چون شاعر هم نظر مرا تاييد مي كند.
خنده ي تلخ من از گريه غم انگيز تر است                    كارم از گريه گذشته است به خود مي خندم

نوشته شده در جمعه یکم آبان 1388ساعت 13:44 توسط مهدي برگي| |

در هنرستان امام سجاد عليه السلام در كلاس دوم كامپيوتر دو دانش آموز درس مي خوانند كه با هم برادرند . اينكه چرا با هم در يك پايه درس مي خوانند علتش اين است كه عليرغم اينكه از نظر ظاهري شبيه به هم نيستند ولي با هم دوقلو هستند. اين دو برادر دوقلو چه نكته ي برجسته اي داشته اند كه باعث شده من اين پست را به آنها اختصاص دهم ؟ هيچ ! جز اينكه حتي از نظر رياضي كمي تا قسمتي هم ضعيف هستند و بايد خيلي تلاش كنند كه  در اين درس خدايي نكرده به مشكلي برنخورند. چون من به هيچ دانش آموزي نمره ي الكي نمي دهم. اين را به مادرشان هم گفته ام ديروز بود يا روز قبلش كه نزديك غروب از كنار منزلشان رد مي شدم ديدم در آن باز است . سرم را انداختم پايين و با عصبانيت بدون اينكه زنگ بزنم  داخل خانه شان پريدم . مادرشان اصلا از ديدن من جا نخورد حتي مثل اينكه انتظار ديدن من را هم داشت . سلامي كردم و در مورد وضعيت درسي فرزندانش و اينكه  اول سالي مواظبشان باشد كه درس بخوانند و بازيگوشي نكنند صحبت كردم. در جواب گفت كه من هم مي دانم درس نمي خوانند و دائم پشت كامپيوتر نشسته اند و بازي مي كنند  و بايد خودتان نصيحتشان كنيد ودر ادامه گفت چطور است كه كامپيوترشان را جمع كنم . كه جواب دادم چون اينها رشته شان كامپيوتر است لازم نيست اين كار را بكنيد ولي من خودم مي روم بازيهايشان را حذف مي كنم كه ديگر وقتشان را سر اين بازيها تلف نكنند.
به داخل اتاقشان رفتم . كامپيوترشان خاموش بود و يكي از آنها پشت كامپيوتر خاموش نشسته بود و ديگري دفتري دستش گرفته بود و داشت مطالعه مي كرد البته هنوز وقت نكرده بود چراغ را روشن كند. به داخل اتاقشان نگاهي انداختم . چه قدر برايم  اين فضا آشناست. من هم كه در همين اتاق درس خوانده ام و در همين خانه بزرگ شده ام . ولي زماني كه ما تحصيل مي كرديم اين همه امكانات نبود و كسي براي درس نخواندن ما حرص و جوش نمي خورد و ما خودمان عاشق يادگيري بوديم و اين عطش هميشه در ما وجود داشت. به برادرانم نگاه مي كنم كه روي زمين وا رفته اند. دو برادر دوقلو كه حدود پانزده سال با من اختلاف سني دارند و امروز دانش آموز من هستند . و اين براي من زياد جالب نيست و براي آنها نمي دانم...  

نوشته شده در دوشنبه بیستم مهر 1388ساعت 15:47 توسط مهدي برگي| |

     اولين بار بود كه به من آدي مي گفتند . دانش آموز كه بودم كلمه ي آدي را خيلي مي شنيدم و خيلي به كار مي بردم ولي تا بحال سابقه نداشت كه كسي به من آدي بگويد. در عشق آباد اينطوري نبود . اگر دانش آموزي كاري داشت يا مي خواست سوالي بپرسد مي گفت آقا اجازه يا اگر خيلي مي خواست آب روغنش را اضافه كند مي گفت : آقاي برگي اجازه ! ولي اينجا در مدتي كه به شهر خودم آمده ام كلي خاطره برايم زنده شده است . يادم هست در ابتدايي كه بوديم دانش آموزان سالهاي بالاتر به ما مي گفتند:  بزرگتر كه شديد وانشاء الله به راهنمايي و دبيرستان اومدين اونجا ديگه فقط يك معلم ندارين بلكه براي هر درسي يك معلم گذاشتن راستي يادتون باشه توي راهنمايي به معلمها آدي مي گويند و آموزگار براي همون دوران ابتدايي است.
آخرش هم نفهميدم كلمه ي آدي به چه معناست كه اينگونه سالهاست ورد زبان دانش آموزان بشرويه اي شده است ولي حدس مي زنم احتمالا اين كلمه در اصل آقاي دبير بوده كه اينطور بيرحمانه بوسيله ي دانش آموزان قلع و قمع شده و مخفف گرديده است.
آدي براي معلماني كه سالهاست در بشرويه تدريس مي كنند عادي شده است و برايشان جذابيت خود را از دست داده است ولي براي من كه از جايي ديگر پا به بشرويه گذاشته ام يادآور آن گذشته ي فراموش شده ايست كه كوچكترين اثري از آن را در دنياي امروزبه سختي مي توان پيدا كرد. و فقط گاهي باد  اين خاطرات خاكي را در  دفترچه هاي كاهي  ورق ميزند.

نوشته شده در جمعه هفدهم مهر 1388ساعت 6:49 توسط مهدي برگي| |
/* /*]]>*/                            اولين جلسه ي شوراي دبيران در هنرستان فني حرفه اي امام سجاد عليه السلام برگزار شد . زودتر از دبيرستانهاي امام رضا و امام خميني كه چند ساعتي هم در اين دو دبيرستان كلاس دارم . در كل جلسه ي پرباري بود البته نه به تعبير دوستان  كه وقتي مي گفتند جلسه پر بار است يعني به طور خلاصه بساط سوروسات ميوه و شيريني رو براه است . كه اگر آنها هم در جلسه ي ديروز تشريف مي داشتند از مشاهده ي موز و شيريني خامه اي چشمانشان گرد مي شد و اقرار مي كردند كه جلسه بيش از حد پر بار شده است و از اين نظر به فيض كامل مي رسيدند.      از شوخي گذشته جلسه ي خوبي بود چرا كه با پشتكار و دلسوزي مديريت محترم در همين اوان سال تحصيلي تشكيل شده بود و همكاران محترم هرچه كه به نظرشان ميرسد و هر دغدغه اي كه داشتند بي واسطه در ميان گذاشتند و در كل بين تمامي پرسنل آموزشگاه اعم از مدير و معاون و دبيران و همكاران اداري و خوابگاهي عزم جزمي براي همكاري و تعامل در راستاي ارتقاء كيفيت آموزش و پرورش  به چشم مي خورد. اگر اين روابط صميمانه هر روز بيشتر از گذشته تقويت شود و خدا محوري به جاي دانش آموز محوري و معلم محوري  قرار بگيرد قطعا در آينده موفقيتهاي بيشتري را در فضاي تعليم و تربيت شاهد خواهيم بود. نكته اي كه دبيران فني به آن پرداختند نكته ي مهمي بود كه در شهر ما متاسفانه به دانش آموز رشته ي فني به چشم دانش آموز درجه ي دو نگاه مي شود و به اندازه ي رشته هاي نظري به آن اهميت داده نمي شود . هدايت تحصيلي هم براي جذب دانش آموزان به اين رشته ها درست صورت نمي گيرد و... به نظر من روي اين مورد اخير ودلايل بوجود آمدن اين نقيصه بايد بيشتر كار كنيم .                                   
نوشته شده در دوشنبه سیزدهم مهر 1388ساعت 11:29 توسط مهدي برگي| |

جلسه ي اول درس آمار در كلاس دوم رياضي  مختصري از تاريخچه ي علم امار براي دانش اموزان گفتم و اينكه اگر چه به نسبت شاخه هاي ديگر رياضي علم جواني است  با اين حال به خاطر كاربرد زياد آن در علوم مختلف وهمچنين پيشرفت علم در حوزه هاي  علوم رايانه و فناوري اطلاعات جايگاه خود را در بين علوم ديگر به عنوان علمي پويا و كاربردي پيدا كرده است.

از علوم مختلف مثال زدم و اينكه  در فرايند رسيدن به هدف چگونه امار به مدد آنها آمده است . مثلا در علم اقتصاد براي شهودي و ملموس كردن بحث مثالي آوردم از فرم اقتصاد خانوار كه چند سال پيش طرحش در كشور  اجرا شد و اينكه دولت بايد بر اساس اين اطلاعات بدست آمده برنامه ريزي كند. و يا از نقش امار در علم سياست واشاره كردم به انتخابات اخير و جنگ نمودارها در مناظرات تلويزيوني واينكه چگونه زلف سرنوشت كشور به ميله ي نمودارها گره خورده بود. خلاصه مي خواستم كه دانش آموزان متوجه اهميت امار باشند و آن را در كنار درس رياضي و هندسه دست كم نگيرند.
تجربه ي چند ساله من نشان مي دهد كه معمولا درس امار آنطور كه بايد و شايد از طرف معلمان و دانش اموزان جدي گرفته نمي شود .بعضي ممكن است در اين باره معلم را مقصر بدانند و استدلالشان اين است كه دانش آموز تابع معلم است و زماني كه معلم ارزشي براي اين درس قائل نيست و آن را قرباني درسهاي ديگر مي كند انتظاري از دانش اموز هم نمي توان داشت.
فكر مي كردم كه فقط در مدرسه است كه آمار مظلوم واقع شده است ولي وقتي فكر مي كنم مي بينم در همه جا به اين مصيبت دچار شده است .
وقتي ميبينيم بعضي براي رسيدن به اهداف نامشروعشان از اين ابزار تاثير گذار استفاده مي كنند واين علم كه مي تواند با صداقت و شفافيت عملكرد مسئولان را در معرض ديد مردم قرار دهد و و به آن عينيت ببخشد اينگونه بازيچه ي دست افرادي قدرت طلب شده است بيراه نيست اگر بگوييم آمار علم مظلومي است.  

نوشته شده در پنجشنبه نهم مهر 1388ساعت 7:12 توسط مهدي برگي| |

         صندلي هايي در حياط دبيرستان امام خميني چيده بودند و حياط را آب و جارويي زده بودند . قرار بود مراسم بازگشايي مدارس در روز اول مهر به صورت رسمي با حضور مسئولان اجرايي شهرستان بشرويه و ديگر ادارات و نهادها برگزار شود. قرآن و سرود ملي و بعد خير مقدم مدير دبيرستان  كه زماني شايد دبير ادبيات بوده چراكه در طول جلسه با خواندن اشعاري از زنده يادان قيصر امين پور و سلمان هراتي مرا به ياد كتاب درسي ادبيات مي انداخت. ابتدا رئيس اداره صحبت كرد و از دستاوردهاي سال گذشته گفت و كمي هم از آنفلوانزاي خوكي يا محترمانه اش نوع A  بعد فرماندار پشت تريبون قرار گرفت و در حاليكه لباس پلنگي پوشيده بود حال و هواي سالهاي دفاع مقدس را در اذهان زنده كرد ولي او به آنفلوانزا اشاره اي نكرد . بعد از او نوبت به امام جمعه رسيد كه او هم توصيه هاي اخلاقي براي دانش آموزان داشت و اينكه مواظب آنفلوانزا باشيد كه اگر مراعات نكنيد و خداي نكرده گسترش پيدا كند ممكن است هزاران نفر را به كام مرگ بكشاند. با ماشين هم كه مي آمدم كارشناسي در راديو هشدارهاي ايمني براي پيشگيري از بيماري آنفلوانزا مي داد. و اينكه در صورت اشاعه ي آن شايد ناچار به تعطيلي مدارس شوند. شوخي هاي معلمان هم در دفتر در روز اول مهر در حول و حوش همين بيماري بود . ظاهرا قضيه واقعا جدي است . مي گويند واكسني هم ندارد و به راحتي از طريق دستهاي آلوده يا لوازم التحرير آلوده منتقل مي شود و فعلا بهترين روش براي پيشگيري شستن 10 بار دستها در روز و رعايت بهداشت فردي است .

                            

خداوند همه ي ما را از شرور و فتن آخرالزمان در پناه خودش محفوظ بدارد.

نوشته شده در جمعه سوم مهر 1388ساعت 16:56 توسط مهدي برگي| |

شب قدر قلب ماه مبارك رمضان است. ماه مبارك رمضان براي امت اسلامي معجزه اي قوي تر از معجزه سليمان پيامبر است. زيرا اعجاز آن حضرت در مسلط بودن بر باد بود كه غدوها شهر و رواحها شهر. راه يك ماهه را در بامداد يا در شامگاه طي مي كرد.
سليمان پيامبر(ع) اين توان را داشت كه در يك بامداد راه يك ماهه را طي كند ولي اعجاز قرآن كريم در اين است كه سالك صالح در يك شامگاه در ليله القدر، راه هزار ماهه را طي مي كند. ليله القدر خير من الف شهر(2). با اين تفاوت كه او مسير «مكان» را مي پيمود و قرآنيان مي توانند مسير «مكانت» را طي كنند. همراهان سليمان نبي در يك بامداد راه ظاهري يك ماهه را طي مي كردند، ولي پيروان قرآن و عترت مكانت و راه معنوي هزار ماهه را يك شبه طي مي كنند. اگر گفته شد: كاين طفل يك شبه ره صد ساله مي رود(3)، يا كاين طفل يك شبه ره صد ساله مي رود، آن را مي شود در شب قدر تجربه كرد.
طرح اين مقدمه براي آن است كه ما در كنار حرم كريمأ اهل بيت(سلام الله عليها) از خدا چه بخواهيم، در جوار قبور مراجع و صلحأ و صديقين و شهدأ چه مسألت كنيم. مسأله آمرزش گناه، مسأله حل مشكلات، مسأله شفاء بيماران، مسأله برقراري امنيت؛ همه اينها جزء فروعات خواسته ماست. ما يك مطلبي عظيم و مطلوب عزيز داريم كه در سايه آن مطلب و مطلوب، اين مقصدها و مقصودها هم حاصل مي شود. اين مقدمه براي آن است كه ما چه بخواهيم، چطور بخواهيم، با چه حالي بخواهيم كه با دست پر برگرديم. نظام ما، دولت و ملت ما در سايه اين دعاهاي ما از مشكلات برهند و به مقصد برسند.

استشمام رايحه قدر با قلب قرآني

مطلب ديگر اينكه وقتي ما مي توانيم يك شبه ره صد ساله را طي كنيم. چون هزار ماه تقريبا هشتاد سال است. وقتي اين توان را داريم كه يك شبه ره صد ساله را طي كنيم؛ پايان سير ما چه باشدو چطور بخواهيم؟!

در شب نزول قرآن كريم بركات فراواني نصيب جامعه بشري شده و الي يوم القيامه مي شود. يكي اينكه قرآن و عترت مرده ها را زنده مي كند. بعد از حيات يابي، اگر كسي بيمار بود؛ بيمارها را درمان مي كنند. و اگر كسي كور بود، به او چشم بينا مي دهند. كر بود، گوش شنوا مي دهند. اهل سهو و نسيان بود، به او ذاكره و حافظه مي دهند. اهل سفر نبود، به او زاد و راحله مي دهند. همراهان خوبي نداشت، به او همسفران خوبي مي دهند و مانند آن اگر قرآن براي اين معارف نازل شده است، ما چرا در شب نزول قرآن اين معارف را نگيريم؟! اگر آن مائده و مأدبه قرآني در كنارش اين غذاها تعبيه شده است، چرا استفاده نكنيم؟! چرا زنده نشويم، سالم نشويم، چشم و گوش پيدا نكنيم، همراهان و همسفراني نظير انبياء و اولياء پيدا نكنيم ووقتي از امام صادق(ع) سوال مي كنند علامت شب قدر چيست، فرمود: شب قدر رايحه خوبي دارد. از بوي آن شب معلوم است كه اين شب، شب قدر است. خوب عنايت كنيد؛ شب معطر است! و آنچه كه در اين روايت است، حقيقت است نه مجاز. شب، معطر است، نه هوا. گاهي مي گوئيم زمستان سرد است، تابستان گرم. اين سخن مجاز است، با قرينه همراه است؛ همه مي فهمند. وقتي گفتيم زمستان سرد است، زمان كه سرد نيست؛ هوا كه متزمن است، سرد است. مگر زمان سرد و گرم دارد؟! تابستان گرم است، يعني هوا در تابستان گرم است. چون با قرينه همراه است، قابل ادراك است. اما وقتي امام صادق(ع) مي فرمايد: شب قدر معطر است، نه هوا معطر است، نه آنچه كه در شب قدر است، معطر است! خود شب، زمان معطر است. اين را كه انسان با شامه و بيني استشمام نمي كند. عطر شب قدر را قلب قرآني درك مي كند. نه شامه! فرمود: شب قدر معطر است... آنها وقتي بوي بهشت را مي شنيدند، مي فهميدند امشب، شب قدر است.

كسب معرفت و اطاعت از قرآن و عترت

راه ديگر اين كه امور را از خدا بخواهيم؛ ما پيرو كسي هستيم كه اين ايام، ايام شهادت اوست و غير از ذات مقدس پيامبر اعظم(ص) مردي به عظمت او خلق نشد و خلق نمي شود و آن «علي مظلوم» است. و او امام ماست. ما او را با جان و دل به امامت پذيرفتيم. اما خودش يك مطلبي دارد كه به ما فرمود ميسور شما نيست، ولي پائين ترش را طلب بكنيد. آن مطلب كه عنصر محوري دعاي ماست، اين است؛ وجود مبارك امير بيان فرمود: من تا خدا را نبينم، عبادت نمي كنم. منتها خدا با چشم ديده نمي شود، با بصيرت و جان مشاهده مي شود؛ ما كنت اعبد ربا لم اره(4). بعد فرمود: لا تدركه العيون بمشاهده الابصار، بل تدركه القلوب بحائق الايمان(5). آن علي بود و اين كلام وقف او است. فرمود: من آن نيستم كه خداي نديده را عبادت كنم. با جان ديدم و او را مي پرستم. اين مقام ميسور ديگري نيست. اما پائين تر از اين مقام را مي شود تمنا داشت، و آن اين است كه ما تابع قرآنيم از يك سو، پيرو عترتيم از سوي ديگر. و ميراث گرانبهاي پيامبر اعظم(ص) به ما سپرده است؛ ما مطيع قرآن و عترتيم. اين معنا را در شب قدر از خدا بخواهيم كه بجائي برسيم كه بگوئيم: ما كنت اطيع قرآنا لم اره، ما كنت اطيع علياً لم اره، ما كنت اطيع اماماً لم اره. من تا قرآن را نبينم، از او اطاعت نمي كنم. من تا علي و خاتم اوصياء(ص) را نبينم، اطاعت نمي كنم. من تا امام زمانم را نبينم، اطاعت نمي كنم. نه با چشم ظاهر، كه با چشم دل! اين معنا را مي توان گفت، اين معنا را مي توان خواست، اين معنا را مي توان يافت.

رؤيت قلبي قرآن و عترت

اين معنا ميسور هر كسي نيست. ممكن است كسي چهل يا پنجاه سال درس حوزوي بخواند، در خدمت قرآن و عترت باشد؛ حكيم بشود، فقيه بشود، مفسر بشود، در تبيين آيات الهي كوشا باشد، ولي قرآن را نبيند! او امام شناس خوبي باشد، بر شافي سيدمرتضي و امالي شيخ طوسي ها مسلط بشود، قهرمان غديرنويسي باشد، اما امام را نبيند! آن كار در شب قدر ساخته است، آن هم با اعتكاف!
فضلاء، طلاب، جوانها! اين اعتكاف دهه سوم ماه مبارك رمضان را دريابيد. مي دانيد اگر كسي در سه شبانه روز، مهمان خدا، در خانه او بود؛ چه مي گيرد، به او چه مي دهند، به او چه حياتي مي دهند، چه سلامت مي دهند، چه چشم و گوشي مي دهند؟! آن مشكلات بعدي حل مي شود.
عمده آن است كه ما اماممان را با جان ببينيم، بعد علي وار بگوئيم: ما كنت اتولي اماماً لم اره، ما كنت افسر قرآناً لم اره، ما كنت اطيع قراناً لم اره، ما كنت تابعاً لقرآن لم اره. ما تا قرآن را نبينيم، از او اطاعت نمي كنيم. ما تا امام را نبينيم، از او اطاعت نمي كنيم. مگر كسي بايد امام را با چشم ظاهر ببيند؟ مگر ابي بصير در خدمت امام زمانش نبود؟ مگر اين ابي بصير نابينا نبود؟ مگر اين ابي بصير مورد وثوق امام زمانش نبود؟ مگر بسياري از احاديث فقهي، كلامي، تفسيري به وسيله ابي بصير به ما نرسيد؟! مگر ابي بصير با اين چشم امام زمانش را مي ديد؟ او كه نابينا بود. امام زمانش او را مي ديد، و او با جان، امام زماني بود.

اين معنا با قرآن به سر كردن ها در كنار حرم كريمه اهل بيت از يك سو، و به اعتكاف از سوي ديگر حل مي شود. آن مطالب جزئي هدف ما نيست، گرچه به ما مي دهند. مشكلات حل معيشت و اداء قرض و شفاي مرض، اينها جزء ريزش هاي مائده قرآني است. ما بايد به جائي برسيم كه قرآن حافظ ما باشد، عترت حافظ ما باشد. ما هرگز رفتني را به جاي ماندني اشتباه نكنيم، فاني را به جاي باقي نبينيم، مجاز را به جاي حقيقت ننگريم؛ مجاز را مجاز بدانيم، حقيقت را حق. فاني را گذرا بدانيم، باقي را جاودانه و ماندني.

راه اشتباهي ما

تمام مشكلات دولت و ملت در اين است كه ما اشتباهي مي رويم. بارها به عرضتان رسيد؛ اگر در طي سال 8 ميليون پرونده به دستگاه قضائي مي رسد، بخش مهم اين 8 ميليون- كه يك ركن اساسي مملكت به دوش دستگاه قضائي است، بودجه اساسي را او جذب مي كند- براي آن است كه اكثر ما فاني را باقي مي دانيم، مجاز را حقيقت مي پنداريم، باطل را حق مي پنداريم. اين 8 ميليون پرونده، پرونده هاي علمي و حقوقي مرد افكن نيست. اينها درباره بديهيات و الفباي دين است. يعني مربوط به كم فروشي است، دروغ گفتن است، غيبت كردن است، تهمت زدن است، گران فروشي است، چك بي محل كشيدن است؛ همه اين 8 ميليون به استثناي موارد اندك مربوط به الفباي دين است!
آنچه كه اين مملكت را فلج كرده است براي آن است كه نماز ما تنهي عن الفحشاء(6) نيست! قرآن به سر ما، ما را به مقامي نمي رساند كه بگوئيم: ما كنت اطيع قرآناً لم اره! ما در الفباي دين مشكل داريم. اگر كسي دروغ نگويد، تجاوز نكند، تهمت نزند، كم فروشي نكند، گران فروشي نكند، هتك حرمت نكند، ما مشكل پرونده اي نداريم!
حضرت ايةالله جوادي آملي - شب 21 رمضان سال 85


نوشته شده در چهارشنبه هجدهم شهریور 1388ساعت 15:56 توسط مهدي برگي| |

چند روزي هست كه حال و هواي مهر ماه شهر را فرا گرفته است . هواي گرم و سوزان تابستان به آهستگي جاي خود را به هواي نسبتا سرد پاييزي مي دهد . و خورشيد رنگ پريده هر روز زودتر از روزهاي گذشته دامنش را از روي سر شهر ور مي چيند و در افق ناپديد مي شود.
براي شما نمي دانم ولي اين خورشيد رنگ پريده و آفتاب بي حال و اين هواي سرد صبحگاهي حس غريبي را در من زنده مي كند از همان حسهاي غريبي كه يك مرغ مهاجر دارد و چه زيبا سهراب سروده است.
نتايج نقل و انتقال دبيران هم مشخص شد  و بنده بعد از سيزده سال كه اول مهر را در بشرويه نبودم امسال را در زادگاهم مشغول خدمت خواهم شد. اين انتقالي موقت است ولي اميدوارم به فضل خدا در سالهاي آتي دائم شود. تا سال بعد هم خدا كريم است . فعلا ببينم امسال در كدام دبيرستان افتخار خدمت خواهم داشت.

                    

                                          زيبا گلي است بشرويه در دامن كوير


نوشته شده در یکشنبه پانزدهم شهریور 1388ساعت 16:16 توسط مهدي برگي| |
                                   

اين مطلب را در وبلاگ ديگري به مناسبت ماه رمضان دو سال پيش نوشته بودم و به جهت تذكر و يادآوري در اين پست مي آورم . التماس دعا

امام حسن مجتبي (عليه السلام):
جمعي از يهوديان به محضر پيامير (صلي الله عليه وآله ) حاضر شدند و عالم آنها از ايشان پرسيد :چرا خداوند متعا ل روزه را در سي روز بر شما واجب ساخت و حال آنکه بر ديگر امم بيش از اين مقدار واجب بود؟پيامبر فرمود حضرت آدم وقتي که از ميوه ي ممنوعه تناول نمود در شکم وي سي روز باقي ماند و بر اين اساس خداوند بر ذريه ي او سي روز روزه داري را واجب گرداند وغذايي را که در شب تجويز شده است نوعي تفضل است . وبراي خود حضرت نيز سي روز روزه واجب بوده است ، پس خداوند اين سي روز را براي امت من نيز مقرر داشته است .هنگامي که سخن پيامبر به اينجا رسيد اين آيه را تلاوت کرد "...کما کتب علي الذين من قبلکم لعلکم تتقون * اياما معدودات ..." وپس از اين بود که عالم يهودي سخنان پيامبر را تصديق کرد . وافزود پاداش روزه ي در اين ماه چيست ؟ پيامبر فرمود هيچ مومني نيست که اين ماه را بخاطر خدا روزه بدارد جز آنکه خداوند هفت چيز به وي عطا فرمايد :1- اثر لقمه هاي حرام را در جسدش ذوب مي کند و از بين ميبرد 2- او را به رحمت خويش نزديک ميسازد 3- دشواريهاي وقت مرگ را بر وي آسان مي کند 4- روزه را مايه امان از گرسنگي وتشنگي او در روز قيامت قرار دهد 5-برائت از آتش را به او عطا کند 6- از غذاهاي بهشتي نصيب او کند 7- روزه را مايه ي عفو خطاي پدرش آدم قرار دهد روضه المتقين ج3ص244

چند مطلب مهم درباره ي روزه از کلام معصومين

 

1- روزه بگيريد تا تندرست شويد

 

2- امساک و خوداري از لذائذ دنيوي سودمندترين روزه هاست

 

3- پرهيز از تفکر در معاصي برتر است از روزه ي آدمي در برابر امساک از غذا

 

4- پاداش افطار دادن به برادر مومن برتر است از پاداش روزه ي تو

 

5- پنج صفت باعث از بين رفتن روزه ميشود :دروغ ، غیبت ، سخن چینی ، چشم چرانی ، سو گند دروغ

 

6- برترین جهاد روزه داری در تابستان است

 

7- چه اندکند روزه دار واقعی و چه فراوان اند گرسنگان(روزه دار ظاهری )

 

امیدواریم که خداوند نام تمامی محبين اميرالمومنين علي (عليه السلام) را در دفتر روزه داران واقعی ثبت وضبط بفرماید و ما را از فیض شب قدر محروم نفرماید انشاءالله

 

نوشته شده در یکشنبه یکم شهریور 1388ساعت 17:17 توسط مهدي برگي| |